حالا وقتی نسل ما خانومای ایرانی رو تشکیل بدند این رسما رو مترک می کنیم :ی :ی:ی
خونه ی ما هم از این قضیه مستثنا نبود. من هر کاری کردم که بتونم یه جوری خودم رو از این کار خطیر محو کنم نتونستم.
داشتم آخرین طبقه از کمد سمت راستیو می ریختم بیرون که چشم به وسایل دروان ابتدایی و راهنماییم افتاد. واسم جالب بود که خاطرات اون دوران داره جلوی چشام می یاد. دفتر خاطرات کلاس چهارم ابتداییم رو ورق می زدم ، چه قدر خطم بد بود نسبت به الانم.فهمیدم چه قد زود بزرگ شدم خودم خبر ندارم.
چه دورانی بود اون وقتا. ولی من دوسشون نداشتم ، نه کودکیمو دوست دارم و نه نوجونیمو ، ولی الان هر چی بزرگ تر میشم زندگی واسم لذت بخش تر می شه
مخصوصا الانمو خیلی دوسش دارم ، مگه آدم از زندگیش چی می خواد
خدایا این خوشبختیمو ازم نگیر
نمی دونم تا چه حد می تونی اخلاقایه گندم رو تحمل کنی ولی اینو خوب می دونم اگه کوچکترین خدشعه ای تو رابطه مون وارد بشه من زود تر از تو میمرم.
پ.ن.۱:تقصیر خودته چون با کارات لوسم کردی.
پ.ن.۲:مردم میرن تو امیر کبیر خونه مجردی می گیرن (علی باباااااااااااااا ) :ی
با دیدن دوباره این فیلم یاد دوران کودکیم افتادم،دورانی که از هر کسی سوال کنی بهترین دوران زندگیشه ولی واسه من جهنم بود.
هنوز یک سالم تمام نشده بود که خواهرم به دنیا اومد ، از وقتی که مادرم خواهرم رو حامله شد دیگه شیرشو نتونستم بخورم شاید به خاطر همین هنوزم هنوزه ضعیفم . مادرم با وجود داشتن ۲ بچه نوزاد دانشگاه هم می رفت دیگه وقتی واسه مواظبت از من نداشت ، ۵/۲ بیشتر نداشتم که رفتم مهد کودک البته اسمشو زندان گوآنتانامو می ذاشتن سنگین تر بودن.۱۶ ساله پیش فقط همین یه مهد دولتی تو شهر بود. مثل الان نبود که تو هر کوچه و پس کوچه ای یه مهد کودک با بهترین امکانات به چشم بخوره. اوایل که سرویس مهد میومد دنبالم انقد تو ماشین گریه می کردم که از شدت هق هق نفسم بالا نمی یومد دیگه کاره هر روزم بود. بعد از ظهر ها وقتی که بهمون غذا می دادن بعد به زور می خوابوندنمون.سالی به ماهی حالا چی می شد که می بردنمون تو حیاط تا با ۴ تاب و سرسره در به داغون بازی کنیم. ۴ سالم بود که تو همین مهد کوفتی دستم شکست. خلاصه تمام کلاسهارو از ۲ سالگی تا ۶ سالگی به ترتیب پشت سر گذاشتم.اگه بخوای این ۴ سال رو دیپلمم حساب کنی الان باید مدرک لیسانس رو بهم بدن.
هر چی فکر می کنم فعلا حرف خاصی ندارم که تو اینجا بزنم
من با یه انگیزه ای این وبلاگ رو راه انداختم ولی دیگه اون دلیل خیلی وقته واسم پوچ و بی معنا شده ، باید بگردم دنباله یه دلیله دیگه
پ.ن.۱:الان که دارم پست جدیدم رو می زارم غرق خوابم
پ.ن.۲: این چند خطم محظه خالی نبودن پست نوشتیم
پ.ن.۳:بعضی موقعه ها حال می ده آدم کسی رو که دوست داره اذیت کنه، این جوری شاید عیار عشقش بیشتر محک بخوره.
داشتم به این فکر می کردم اگه این ایرانسل رو خلق نمی کردن این جوانها می خواستن چه خاکی تو سرشون کنن
وقتی آمپر قبض موبایلت می زنه بالا اون وقته که دست به دامن ایرانسل می شی، کی به کیه پرینتم نمی شه گرفت قابل توجه کسایی که بابا ننه ی گیری دارند
این جاست که انواع مزاحمت های تلفنی بدون نیاز به دبیت کارت شروع میشه
هر چند خریدن مکرر کارت شارژ خیلی از همین جونهای فلک زده را رو به ورشکستگی کشونده
پ.ن.1:بیشتر کسایی که ازطرحهای رنگی ایرانسل اسنفاده می کنن از بی خوابی رنج می برند
پ.ن.2:کسی نمی دونه طرحهای تابستانه ایرانسل کی میاد،اگه میدونین تو رو خدا بهم خبر بدین بدبخت شدم دیگه
پ.ن3:مشترک
MTN ایرانسل مورد نظر در حال مکالمه استـ یه چند وقتیه دست خدا رو به عینه دارم تو زندگیم لمس میکنم
ـ تا لبه پرتگاه میرما ولی نمی زاره بپرم
ـ حالا هی خدا بدو هی من بدو، آخرشم نمی دونم کی تو این ماراتن برنده میشه
ـ ولی من خودومو می شناسم انقده ادامه میدم تا کارم منجر به سقوط آزاد شه
ـ میدونم دوسم داری ولی این دفعه رو دور ما خط بکش
پ.ن.۱:وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی ...
هیپیپ هوراااااااااااااا
هیپیپ هوراااااااااااااااااااا
پ.ن.۱: کاش منم پیشیت تو ورزشگاه بودم چه کارا که با هم نمی کردیم.هر چند میدونم جامو حسابی خالی کردی ![]()
پ.ن۲:اگه تا حال یه دختر ندیدن که انقد عاشق فوتبال باشه حالا می تونید ببنید
پ.ن.۳:استقلال با ۱۳ باخت ۱۳ هم شد اینم واسه خودش یه رکردیه ![]()
![]()
![]()
پ.ن.۴: اصلا خوشم نمی یاد از شکلک تو پستام استفاده کنم ولی آدم وقتی هیجان زده که میشه چه کارا که نمیکنه ( این خط رو با لهجه عادل فردوسی پور بخونید)
حق من این بود واقعآُُ، چرا این جوری شد؟
چرا هر چی دلتون خواست بهم گفتین؟
داغونه داغونم احساس می کنم تو یه باتلاقی گیر کردم که دارم دست پا میزنم ولی هنوز سرم بیرون،شاید اگه اون جوری میشد هیچ وقت خودمو نمی بخشیدم.
چرا هر کسی دوست داره یه چیز از من بکنه؟
اشتباهم این بود این اختلاف سنی رو دوست داشتم، هنوزم دوست دارم یعنی از بچگی همین بودم .
جرم من این بود که می خواستم پاک باشم پاک پاک
اوضاع رو ببین همه چیز انگار دارن دست به دست هم میدن اون از اون حرفهایی که دیروز تو بهم زدی اینم از چیزایی که دیشب شنیدم. چرا این اتفاقها الان باید بیفته اونم با هم ،نا سلامتی فردا تولدم آره اونم فردایی که اولین سالگرد عزیز ترین کسم دلم نمی خواد برم چون باز دیگه تحمله گریه و اشک زاری و حسرت رو ندارم.
از طرفی هم اصلا دلم نمی خواد باز خونه تنها باشم ، تمام در و دیدار اتاقم دارن من رو می خورن
این ها هم هیچی کنکورم شده واسه ما قوزبالاقوز ،میدونی تا حالا هیچی نخوندم. این عذابم می ده که همه از من انتظار دارن منم خوب گل کاشتم.
چرا از اول چشات رو باز نکردی ببینی که کی روبه روته؟ که بهم نگی بچم.
هی نگو بهم بچه ای عذابم میده.به خاطر این بچم که گول نخوردم.
گناه من دوست داشتن بود به خودتم گفتم تو رو با همه هیچیت دوست داشتم
شاید اگه اون جوری می شد هیچ وقت خودم رو نمی بخشیدم. همین جوریش کلی از خدا دور شدم، دوست ندارم دیگه اسیر هیجانات کاذب شم.
خیلی دلم می خواد بدونم عذاب وجدان نداری تو؟چی کار می کنی باهاش به منم میشه بگی؟من که داره تمام وجودم رو می خوره، به خاطر همین آرامش ندارم.
کاش هیچ وقت وارد این بازی ها نمی شدم، کاش واسه همیشه چشم و گوشم بسته بود ولی خوب تو این۲ سالی خیلی چیزا یاد گرفتم دیگه جنستون رو می شناسم.چی بودم چی شدم،حداقل اینکه غرق نشدم، دیگه حتی خودمم خودم رو نمی شناسم، ارادم زایل شده.
حداقل واسه نفر بعد تجربم زیاد شده دیگه نمی خوام این اتفاقا تکرار شه شایدم دفعه بدی در کار نباشه به خدا هیچی نمی دونم هیچی
نمی خوام منکر شم تقصیر خودمم بود، اصلا همه چیز گردن من راحت شدی
تو این چند وقتی هر کسی که دور ورم داره تمام می کنه؟ چرا؟با این شد ۴ رومیش...
پ.ن.۱:کاش حداقل تولدم تبریک می گفتی تا انقد احساس تنهایی نکنم.
پ.ن.۲: از فردا می تونم برم گواهی نامه بگیرم.
پ.ن.۳:باکره نیز تو مهمونی قبلی دعوته.
تو این اوضاع دم کنکوری هی ما دعوت می شیم از این مهمونی به اون مهمونی درسته نمی تونم دعوت همه رو اجابت کنم ولی رو L /ناز نمی شه زمین گذاشت چون دلش نازکه. چیزایی رو که دوست داریم یا نداریم رو می گیم.
Love :
ایران رو با تمام وسعتش دوست داریم
پرسپولیس را دوست داریم
از جواد کاظمیان خوشمان می آید
عاشق رنگ صورتی و بنفش هستیم
Ice Pak دوست داریم
غذای نذری از نوع کشمش پلو را دوست داریم
اسممان را دوست داریم
رقصیدن را دوست داریم
و مهم تر از همه دوست داریم مهندس شیم
Hate :
ما از پیتزا متنفریم
از تابستان خوشمان نمی آید
از هایده،مهستی و گوگوش بدمان می آید
ما گسسته دوست نداریم
دامن را دوست نداریم
از مهد کودک متنفریم
دعوت شدگان: موجی، پریسا، فریار و دختری از کیلومترها زیر خط فقر
پسر خاله مونم که میدونیم نمی یاد ولی دعوتش می کنیم.
انقده دوست دارم یه بار دیگه بهم بگی بهاره تو چشام نگاه کن منم مثل همیشه دستمو بزارم زیر چونم به چشات زل بزنم.
کاش هیچ وقت تو چشات نگاه نمی کردم
تو اون چشات یه برقیه که دوست ندارم با هیچی عوضش کنم
گاهی وقتا مثل یه پدر نصیحتم می کردی گاهیم مثل یه برادر نداشته واسم غیرتی می شدی ولی من الان می خوام خود خودت باشی حتی اگه آخرشم به ضرر من تمام شه.
پ.ن.1: الان فقط تو رو می خوام بغل کنم.

